خاطرات آینده
Night silence 68
هرچه میکنمچهار خط برای تو بنویسممیبینم واژههاخاک بر سر شدهاندهرچه میکنمچهار قدم بيايمتا به دستهات برسمزانوهام میخمد!!نه اینکه فکر کنی خستهام،نه اینکه تاب راه رفتن نداشته باشمنه!!!تا آخرش همین استنگاهتبه لرزهام میاندازد...
+ 89/06/06 Saeed |